معين الدين محمد زمچى اسفزارى

406

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

خروار قماش « 1 » نرمينه ، و صد نفر برده ، جهت پيشكش امير « 2 » مىفرستد ، و خراج قبول مىكند ، اگر امير اين شهر را به من بخشد اضافهء باقى عنايات خواهد بود ، سالى نويين ملتمس او « 3 » را مبذول داشت ، و گفت آنچه مدعاى ملك اسلام باشد درجهء قبول دارد ، بدين‌سبب امراء درگاه و اعيان سپاه بر ملك حسد بردند و « 4 » عداوت « 5 » او در دل گرفتند « 6 » ، [ گفتند تا اين ملك درين لشكر باشد ما را از هيچ شهرى نفعى و فتوحى نخواهد بود ، باتفاق پيش سالى نويين گفتند كه اين ملك شمس الدين با تازيكان « 7 » اين ولايات در خفيه يكى است ، و ملاحظهء جانب ايشان لازم گرفته و درين فرصت از چنگيز خان و كرتخان پنجاه هزار رشوه گرفته است ، و اگر از جانب دهلى بجنگ ما آيد او ياغى خواهد شد ( ؟ ) ، و به طرف ايشان ميل خواهد كرد ، اگر امير حكمفرمايد او را از ميان برداريم و الا او را يكسواره سازيم و ترك پياده ، ازين سخن متأثر شد و انديشناك شد ، و گفت چندان توقف در كار است كه درين كار تفحصى و تأملى رود ، ] « 8 » . چون ملك از اين حال خبر يافت « 9 » [ انديشيد كه اعادى و اصحاب اغراض هرگاه مجال يابند بدانچه مقدورست در هلاك و استيصال او خود را معذور نخواهند داشت و حال آنكه ، ع : ] شاه تركان سخن مدعيان مىشنود ، با خواص « 10 » [ موكب ] خود گفت « 11 » [ بدانيد كه ] اين جماعت قصد من كرده‌اند « 12 »

--> ( 1 ) - مج : قماش نرمينه و صد نفر . مك : قماش و صد نفر . ( 2 ) - مك : امير مىفرستد . مج : امير فرستد . ( 3 ) - مك : او را مبذول . مج : او مبذول . ( 4 ) - مج : حسد بردند و عداوت . مك : حسد برده عداوت . ( 5 ) - مك : عداوت در دل . مج : عداوت او در دل . ( 6 ) - مج : عبارت : [ گفتند تا اين ملك درين لشكر باشد . . . درين كار تفحصى و تاملى رود ] از زيادات مج است . ( 7 ) - تازيكان : جمع : تاريك - عرب و به صورت تعريب : تاجيك و تاجيكان نيز گفته مىشود . ( 8 ) - تا اينجا از زيادات مج مىباشد . ( 9 ) - عبارت : [ انديشيد كه اعادى و اصحاب اغراض . . . و حال آنكه ، ع : ] از زيادات مج مىباشد . ( 10 ) - مج : با خواص موكب خود . مك : با خواص خود . ( 11 ) - مج : گفت بدانيد كه اين جماعت . مك : گفت اين جماعت . ( 12 ) - مج : قصد من كرده ميخواهند كه آسيبى به من رسانند مصلحت . مك : قصد من كرده‌اند مصلحت .